دوباره دلتنگی
بازم دوباره دلتنگ خاله بهار شدیم.![]()
خاله بهار واسه تولد بهراد اومده بود ولی 2 یا3 روز بعدش رفت.![]()
دوباره دلتنگی ها شروع شد.....کاشکی مثل 6 ماه پیش خاله بهار پیش ما بود....دیگه نمیتونم دوریش رو تحمل کنم.....چه قدر خوب بود همه کنار هم بودیم......خاله بهار دلش خیلی واسه بهراد تنگ شده بود.....اما بهراد اونو نمی شناخت........یادش رفته بود دو تا خاله داره.........ولی من قول می دم هیچ وقت یادم نره دو تا خواهر دارم......
همیشه به یادتم خواهری........دوستت دارم از ته ته ته قلبم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دوباره دلتنگی
